X
تبلیغات
رایتل

جهان رابطه ها
جهان رابطه ها به وسیله توی جاویدان به هم پیوسته و متصلند 
قالب وبلاگ

یا لطیف

دوستان عزیز مطالبی که  در این وبلاگ می آید شاید رنگ و بوی حکمی و فلسفی داشته

 باشد ولی کم از زیبایی شعر را ندارد. مقصود این بود که که با نگاه کل گرایانه به زندگیمان

 مسائل اساسی آن هم مثل عشق و جایگاه و نقش انسان در این دنیا و رفتار او مورد

بازبینی و بررسی بیشتر قرار گیرد. تا ما حتی عشق های این دنیائیمان را هم بهتر

 بشناسیم و با آن درست بر خورد کنیم.

این امر به نظر با کمک اثری از مارتین بوبر فیلسوف اتریشی با نام «من و تو » با نگاهی

که به آن انداختم می تواند تحقق پیدا کند. خود او معترف است که« در این کتاب نه

حقیقتی راشرح می دهم و نه حقیقتی را به اثبات می رسانم . من فقط به مشاهده

 و تفکرات خودم شهادت می دهم و از خوانندگان هم فقط شهادت خودشان را طلب می کنم.»

مارتین بوبر در این کتاب تمام خدایان تمام انسانها را ماهیتا دوگانه می داند :

خدایی که در یک ماهیت در مقام «تو» قرار می گیرد و خدایی در ماهیت دیگری که

 در مقام او قرار می گیرد.

خدایی که در مقام «تو» رو در روی فرد انسان قرار می گیرد و با او رابطه دو جانبه

و متقابل برقرارمی کند نه در خارج از جهان است و نه جزیی از اجزای جهان.این خدا

فقط از جانب انسانی که در رابطه رو در رو و متقابل با او قرار گرفته و فقط هم تا زمانی

 که رابطه میان آنها برقرار می ماند شناخته می شود. فقط در رابطه رو در رویی با

 «خدای تو»ست که انسان می تواند بدون شناخت از معنای نهایی زندگی خودش از

 وجود آن معنا مطمئن و خاطر جمع شده و با اعتماد به نفس زندگی کند. و فقط در رابطه

 رو در رویی با «خدای تو»ست که انسان می تواند چنان تعالی یابد که تمام جهانی را که در

اوست رو در رو قرار داده آن را« تو »خطاب کند و از آن جوابهایی هم دریافت کند.  

از طرف دیگر خدایی که در مقام «او» قرار می گیرد گویی واقعیتی است خارج از جهان و یا

 جزیی از اجزای جهان . این خدا نقل قول می شود و صفات و اعمالش شرح داده میشود.

او معتقد است خدای تمام ادیان سنتی هر چند در ابتدا خدایی در مقام «تو » بوده اند

همگی آنها اکنون خدایی در مقام «او» هستند.

مارتین بوبر می گوید هر انسانی که بتواند رو در روی انسان دیگری قرار گرفته او را مخاطب

 قرار داده و از کل وجود او صادقانه پاسخ جوید رابطه خود را با «خدای تو » و شرکت

 خود را در دانش و آگاهیهای او میسر کرده است.و از نظر او رابطه انسان با خدای واقعی

 از رابطه انسان با انسان واقعی جدا نیست.

و این اولین مطلب از این کتاب است:

زمان حاضر نه آن نقطه ای است در خط زمان که ما در افکار خویش پایانگذار زمان گذشته

محسوب می کنیم .وای بر افسانه قطعه های پایان یافته زمان . زمان حاضر از واقعیت مملو

است و فقط با حضور و رو برویی و رابطه واقعیت می یابد. فقط وقتی «تو» حضور می یابد زمان

حاضر واقعیت پیدا می کند.

آنچه که در زمان حال حضور پیدا می کند نابود شدنی و گذرا نیست . با ما رو برویی می کند

به انتظار می نشیند و دوام می آورد.

جهان برای انسان دو گانه است به دلیل حضور دو گانه او .ولی باید طلسم این دو گانگی را شکست.

موهبت ظهور این جهان و دور شدن و غم هجران این جهان تو را به سوی تویی هدایت می کند

که خطوط تمام رابطه ها هر چند موازیند ولی در او بهم میرسند.

در شناخت این جهان نمی توانی با دیگران به توافق برسی در آن آشنایی تنهایی . ولی در

روبرویی کردن با این جهان می آموزی که با تکیه به خویش با دیگران هم روبرویی کنی.

 

ادامه دارد...

[ دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1386 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ رضا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 144194

بک لینک